در يکي از افسانه هاي يونان، باد و خورشيد در مورد اين که کدام يک قوي تر هستند با هم منازعه داشتند. در همان زمان مسافري در حال گذر از جاده بود. آنها تصميم مي گيرند تا قدرت خود را آزمايش کنند تا ببينند کدام يک مي توانند مسافر را وادار کنند که کتش را از تن درآورد. اول نوبت باد بود، اما هر قدر باد شديدتر مي وزيد مسافر کتش را دور خود مي پيچيد. سپس خورشيد درآمد و شروع به تابش کرد، به زودي مسافر احساس گرما کرد و کتش را درآورد. « خورشيد برنده شد.»

شما نمي توانيد راه خود را با زور به ذهن مخاطب باز کنيد. تبليغات يک مسئله تحميلي است، هر قدر اصرار براي فروش بيشتر شود باد شديدتر مي وزد و مخاطب بيشتر مقاومت مي کند، اما روابط عمومي خورشيد است. شما نمي توانيد رسانه ها را وادار به پخش پيام خود کنيد، تنها کاري که عملي است اين است که لبخند بزنيد و مطمئن شويد که اطلاع رساني شما تا حد امکان مفيد فايده بوده است.

 

« برگرفته از صفحه ي 256 کتاب سقوط تبليغات و ظهور روابط عمومي»

 

ما امروز شاهد يک جابجايي در نقش ها و کاربردها هستيم، اين روابط عمومي است که مي تواند در جايگاه يک رهبر، يک برنامه را هدايت و به اهداف مورد نظر برساند.

بديهي است که تسلط و آگاهي هرچه بيشتر مديران روابط عمومي به آنچه زيربناي اين دانش و راه کارهاي مربوط به آن است در بهبود روند امور جاري و اهداف بلند مدت آن بسيار موثر خواهد بود.