دوران روابط حسنه رياست جمهوري اوباما با روابط عمومي به پايان مي رسد
مت بارون/ باراك اوباما مي داند كه مي تواند رسانه ها را تحت تاثير قرار دهد، اما نمي تواند خواسته اش را بر آنها تحميل كند.
روز سه شنبه كه من و همسرم به همراه دوقلو هاي 5 ساله مان براي مشاهده شروع رسمي كار رئيس جمهور كنار هم جمع شديم، لحظات دو روز بيست ژانويه ديگر در تاريخ امريكا برايمان يادآوري شد.
درست بيست سال پيش بود كه من به عنوان انترن در Macon Telegraph & News به ويرايش صفحه نخست روزنامه، كه شامل اخباري در مورد شروع كار رسمي جرج اچ دبليو بوش به عنوان چهل و يكمين رئيس جمهوري كشور بود، كمك مي كردم .
20 سال قبل از آن هم، زماني كه ريچارد ام نيكسون به عنوان رئيس جمهور قسم ياد مي كرد، من در پوشك بچه بودم.
هم نيكسون و هم بوش، بر خلاف اوباما، با رسانه ها كه معمولا هم متشنج، و اغلب اوقات فاجعه آميز بودند، رابطه داشتند.
نيكسون در استفان امبروز: ويراني و بازسازي، در بين واقعيت هاي ديگري كه امبروز فاش مي كند اين مورد هم هست: نيكسون به تاثير درك روابط عمومي در كارآيي سياسي اش پي برده است.
همزمان با آن، بسيار روشن است كه نيكسون در سنجش ميزان تاثير كارهايش، در ايجاد بدترين نوع روابط عمومي دچار اشتباه شده است.
او به طور كلي برداشت اشتباهي از رسانه ها داشت. به جاي اينكه ويژگي هاي رسانه را به عنوان واقعيت و روند رو به ترقي بپذيرد، سعي كرد با روحيات جستجو گرانه و منفعت طلبانه روزنامه نگاران مبارزه كند.
از پيامدهاي فوري رويداد ژوئن 1972در هتل واترگيت: انتخاب هاي نيكسون از فوق العاده بد به سياست هاي فاجعه آميز و مرگ بار تبديل شد.
بخش فوق العاده بد: اگر او فورا به اين موضوع اعتراف كرده بود كه زيردستانش، و نه خودش، رويداد واترگيت را سازمان دهي كرده بودند، اين افشاگري او ممكن بود باعث شود انتخاب مجدد او در نوامبر 1972 به مخاطره بيفتد.
بخش فاجعه آميز از نظر سياسي: او نقش زيردستانش را از همه مخفي كرد و بعد نيز نقش خود را در سرپوش گذاشتن بر روي اين واقعيت از مردم مخفي كرد، پس از آن نيز مخفي كاري هاي پي در پي واقعيات و دروغ هاي آشكار او، شبكه اي در هم تنيد.
در مورد بوش پدر – او نيز در بين افرادي قرار داشت كه نيكسون را در لحظات تاريخي عمرش در سال هاي 1973-74 راهنمايي مي كردند. نگرش او نيز به رسانه ها به طور قابل توجهي غير واقعي شده بود.
در سال 1997، 4 سال بعد از اينكه او دفترش را ترك كرده بود، بوش چهل و يكم در سخنراني خود در الجين فرمان مسخره و غير ممكن "هيچ رسانه اي اجازه ندارد" را صادر كرد. در آن زمان من در روزنامه The Courier News گزارش تهيه مي كردم.
چه چيزي او را به اين مرحله رساند؟ او سخنران سرشناسي بود و مسائل مالي آموزش مي داد. شايد به بوش بايد درس روابط عمومي آموزش داده مي شد.
هنگام سخنراني او در مقابل هزاران نفر در ورزشگاه الجين، مديران بوش چاره اي نداشتند جز اينكه ممنوعيت غير قابل اجراي رسانه ها را لغوكنند.
اما از آن طرف به نظر مي رسد كه اوباما نگرش روشني در اين مورد دارد و مي داند كه مي تواند رسانه را تحت تاثير قرار دهد ولي نمي تواند خواسته اش را به آنها تحميل كند.
زماني كه روابط حسنه اوباما با رسانه ها به انتها برسد و اين واقعيت گرايي در بوته امتحان قرار بگيرد، او نيز فشار انتقادها و رو در رويي هاي غير قابل اجتنابي كه ساير روساي جمهور با آن مواجه بودند را متحمل خواهد شد.
انتشار کتاب «مدیریت مستندسازی در روابط عمومی»