با توجه به فضاي تاسيسي روابط عمومي در ايران و برداشت هاي متفاوت از اين حرفه و صنعت، لازم است نکاتی هر چند کوتاه در مورد ماهيت و چيستي آن مطرح شود.

روابط عمومي متشكل از فلسفه و متدولوژي و فرآيندهاي علمي، و داراي دو جنبه ذهني و عيني است و صرفا منحصر به يك سری محفوظات نيست. اگرچه فلسفه روابط عمومي بسيار اهميت دارد و همه كارگزاران روابط عمومي بايد زندگي حرفه اي خودشان را با اين اصول و و مبانی تخصصی و اخلاقی وفق دهند اما، همه روابط عمومي فلسفه نيست؛ فلسفه تاسيسي نقطه شروعي براي قرار گرفتن در مدار واقعي حركت به سوي تحقق هدف و حصول به مقصد است. بنابراين از طريق عمل به فلسفه تاسيسي است كه وارد فرآيندها و عملكردها مي شويم تا «حقيقت روابط عمومي»كه خدمت به انسان است را درك كنيم.

«روابط عمومي ذهني»، متكفل بيان مباني معرفتي روابط عمومي است اما «روابط عمومي عيني» ناظر به عمل و نتيجه است؛ تا كارگزار روابط عمومي از فلسفه روابط عمومي منحرف نشود. پس روابط عمومي عيني، به عنوان يك علم متكفل حركت كارگزار روابط عمومي در مسير تحقق فلسفه روابط عمومي است.

درست به همين دليل تحقق اهداف روابط عمومي تنها از طريق سخنراني، مطالعه و يا حفظ استانداردها و اصول و مقررات حرفه اي به دست نمي آيد. به علاوه می توان چنين نتيجه گرفت، كارگزار روابط عمومي هم در اصطلاح رايج آن بايد اهل نظر بوده و فلسفه روابط عمومي را بشناسد و انديشه هاي نظري در مورد روابط عمومي نظري داشته باشد، و هم اهل عمل باشد. كارگزار روابط عمومي نبايد بدون آن كه خودش اهل عمل باشد، وارد قلمرو و مباحث روابط عمومي شود.

متاسفانه امروزه بسياري از كارگزاران روابط عمومي شارح صرف هستند، اهل عمل نبوده و علاوه بر آن داراي نظريه و دستگاه فكري نيز نيستند. اين نكته بسيار حايز اهميت است و بايد ميان كساني كه داراي يك سري محفوظات هستند و كساني كه هم اهل عمل و هم صاحب نظر در روابط عمومي نظري هستند، تمايز قايل شد.

به نظر مي رسد روابط عمومي در ايران نيازمند چنين بسترهايي است تا دو حوزه فكري و عملي را به هم مرتبط كند. گفتماني كه از آن، رضايت مردم منتج شود. چرا كه موضوع اصلي روابط عمومي، خدمت به مردم است. لذا كارگزار روابط عمومي، صاحب نظر و انديشه است و كسي است كه در عرصه عمل، مباحث روابط عمومي نظري را بر اساس آموزه هاي محلي و بومي بکار می بندد.

اگر  اين تحول در كارگزاران روابط عمومي ايجاد شود می توان بسترهای پاسخگويي به برخي مشكلات و مسايل امروز جامعه را نيز فراهم کرد. تحول فوق بايد هم از جهت آثاري كه توليد مي شود و هم آثار اجتماعي كه آن آثار مي توانند پديد آورند، صورت گيرد.